سيد محمد باقر برقعى

3483

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

به شاگردى استاد ، استاد شد * ز زندان نادانى آزاد شد به دانش دل مرده را زنده كرد * به دل زندگى ، نام پاينده كرد چنان شد ابو القاسم هوشيار * كه در شهر دانش بشد شهريار سرانجام از همگنان برگذشت * به دانشورى آبش از سر گذشت يكى آرزو بودش اندر نهان * همىخواستى از خداى جهان به نظم آورد روزگار عجم * كند ياد تاج كى و جام جم همانا شنيدند قصّه بسى * ز محمود و فردوسى از هركسى چو دانند حاجت به تكرار نيست * دگر در پس پرده اسرار نيست كمر بست بر گفتن داستان * گهر ز آستين ريخت در آستان نخستين حكايات ناگفته گفت * به حكمت همه در ناسفته سفت در گنج نگشوده بگشود او * ره كس نپيموده پيمود او همه نام شاهنشهان زنده كرد * جهان را از آن نام پاينده كرد چنان داد رونق بدين خاك و آب * كه در خاك و آب جهان آفتاب زدم داد بر مردگان زندگى * به دل زندگى ، نام پايندگى چو احياى موتى شنيدند از او * ز عيسى شنيدند و ديدند از او به تعظيم اين معجز عيسوى * كه بودش ورا دست حجّت قوى بفرمود شاهش يكى بارگاه * كه سر بركشيده ز رفعت به ماه برون كرده حورش سر از پنجره * برآورده طوبى سر از پنجره ز يك‌سو همه نقش ميدان رزم * ز سوى دگر عكس ديوان بزم زهى روح فردوسى پاكزاد * كه مينو بود از روان تو شاد گرفت از تو نام عجم گر ثبات * تو از پهلوى تازه كردى حيات بنام است فردوسى اكنون كه شاه * كند باغ فردوسش آرامگاه جنانش هنر كار در خامه كرد * كه « مهكامه » در نامه هنگامه كرد سخنهاى من گر مسيحا دم است * عجب نيست عيسى هم از مريم است